تبليغاتX
من عاشق نیستم

من عاشق نیستم

دوستت دارم خدااااااااااااااااا

همینجوریییییییییی.......

 

پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.

عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.

بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.

سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.

خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.

ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.

بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.

با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.

پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.

سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.

روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.

ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.

تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.

محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.

سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.

سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.

شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.

لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.

حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.

ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.

سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.

اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن.

بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش.

دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.

زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.

زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.

ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟

موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.

آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.

عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن.

دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.

سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.

مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش.

تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.

کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.

صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.

بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.

ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.

قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است.

تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست.

رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان.

تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.

محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است.

و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن


 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 22:54  توسط الهام  | 

تنها تو را می خواستم ..........

 

من تنها می خواستم
من تنها می خواستم چشمهای تو را داشته باشم.
من تنها می خواستم چند صباحی قلبت را به امانت بگیرم.
اما این خواسته قلبی من نبود شاید در ابتدا.تقدیر این قرعه را به من دیوانه سپرد.
من می خواستم دستهایت را داشته باشم تا با آنها از چشمه جوشان محبت جرعه ای بنوشم
اما تو از  سپردن آن سرباز زدی.
من تنها می خواستم برای دلت قصری از ترانه هایم بنا كنم و برای این مقصود جلای چشمانت را می خواستم
اما تو آنها را به من ارزانی نكردی.
و تو چه فهمیدی؟تو از طرز نگاه من چیزی را نفهمیدی
.
من می خواستم پنجره هایت را باز كنم اما تو اجازه ندادی.
پنجره هایت آنقدر بسته ماند تا كهنه شد و تو هرصبح آسمان را با قابی كهنه نگریستی.
تا هنگامی كه آوار شد و فرو ریخت و به خاك سپردی زیر آن آوار تمام خاطرات مرا.
و من تكه تكه
خاطرات تو را از زیر آوار قلبم بیرون آوردم.
تو گذاشتی همه چیز فروبپاشد و آوار شود چه خانه ات چه قلبم چه خاطراتم چه خاطراتت…
آیا ندیدی كه چه عاشقانه در آن شب سیاه برایت شعر می سرودم.
شایدم دیدی كه به من تهمت دیوانگی می زدی
.
من می دانم زیبایی چیست…یك جهان از آن را در غروب نگاهت دیده ام.
من تنها می خواستم آغوشت را داشته باشم تا در گرمایش خزان را فراموش كنم.
من از تمام دنیا یك شاخه گل می خواستم.شاخه گلی كه تو روزی به دستانم می سپردی.
من از تمام این دنیا یكروزش را می خواستم و تو می دانی كدام روز را می گویم.
و این را هم می دانی كه آن را به من ندادند
.
آیا تا بحال در دل به خود گفته ای كه چقدر بی رحمی؟
یا تنها به عاشقانه های من خندیده ای…من خنده هایت را دوست دارم…
پس امشب هم این متن
عاشقانه را به تو می سپارم تا باز هم بخندی
و من دلم نمی شكند چرا كه تو سالها قبل آن را شكسته ای .

پس راحت بخند آخر من خنده هایت را دوست دارم …

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 20:41  توسط الهام  | 

**طعم بوسه هایت**

 
 
 
 

 

طعم بوسه هایت را
 
فقط باران میداند

که روی لبهایت میچکد

و لبهای خیس من

که تو را تفریق میکند

و جمع مشود

با خاطرت سنجاق شده بر دیوار

تو میبوسی

میبویی

عاشق میشوی

ومن به مقوایی فکر میکنم

که شناسنامه روزهای بی کسی ات بود
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 11:2  توسط الهام  | 

چشمهای خیس من

 
 
                                       چشمای خیس من 
          این چشمه های غم
                                               دیوونه ی توان
                                      ای رود مهربون
                               از روز وصلمون 
                      چیزی بگو به من
      حرفی بزن گلم من کم تحملم
            تنها ترین من تنها نذار منو
                           تنهاسفر نکن سفر نکن
                              این دل شکسته ی از یاد رفته رو 
                                       دیوونه تر نکن دیوونه تر نکن
 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:34  توسط الهام  | 

تولدممممممممممممممم مبارک شما هم بگیدها..

 
  سلام 
 
 
تولدم مبارک     تولدم مبارک
بیام شمعارو فوت کنم تا 100 سال زنده باشم
امروز 24/9 تولد منه
 
 
 
*اینم کیک امیدوارم خوشمزه باشه*
*حالا نوبته رقص*
 
 
 
 
 
*حالا نوبته کادواس*
     
 
*شما هم کادو یادتون نره ها* 
 
 
 
پ.ن: راستی از همه عزیزانی که نظر دادن و من نتونستم بیام جواب محبتشونو بدم متاسفم
 
آخه درس دارم ولی حتما سر فرصت میام دوستتون دارم بابای
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 16:34  توسط الهام  | 

چشمانم.........................................

 

چشمانم چه گناهي كرده اند كه بايد اين همه اشك بريزند.. دستهايم چه گناهي كرده اند كه بايد اين همه از سردي نا توان باشند.... پاهايم چرا بايد اين همه خسته و نا توان باشند.... چهره ام چرا بايد اين همه پريشان و غم زده باشد.... قلبم چرا بايد شكسته و پر از شور و التهاب باشد.... دلم چه گناهي كرده است كه بايد در قفس دلي ديگر اسير باشد.... احساسات پاك من چه گناهي كرده اند كه بايد اينك دروغين و پر از ريا باشند.... زندگي ام چرا بايد اين همه پر از اضطراب و ترس و نا اميدي باشد..... من چرا بايد در اين راه سخت و دشوار و پر از مانع قرار بگيرم و راهي براي بازگشت نداشته باشم... گناه من چه بوده است اي خدا؟… چرا بايد تاوان اين همه سختي و غم و غصه را بدهم؟..... آري گناه من عاشق شدن است.... چشمانم نگاه به چشمي ديگر انداختند و عاشق شدند و دائم براي عشق اشك ريختند ، دستهايم دست عشق را گرفتند و عاشق شدند و از شور و التهاب لحظه هاي عاشقي سرد شدند ، پاهايم به سوي ديار عشق در حركت بودند و به خاطر اين راه شوار عاشقي خسته و نا توان شدند ، چهره ام رنگ عشق را ديد و عاشق شد و پريشان از عشق سفر كرده و غم زده از عشق پر درد! قلبم شكسته شد به خاطر عشق، چون عشق پريشان بود ،. دلم در قفس عاشقي اسير شد چون عاشق شد... احساست من بي هوده براي عشق خوانده و نوشته و ابراز شد و دروغين از آب در آمد … زندگي ام نابود شد ، زندگي ام پر از درد شد ، چون زندگي ام رنگ عشق را ديد و عاشق تر شد... آري ، تمام اين دردها ، غم ها و غصه ها به خاطر گناهي بود كه در يك نگاه و در يك لحظه چشمانم مرتكب شدند .... پشيمانم از اينكه دستهايم را به سوي خداوند بردم و از او خواستم كه عشقي مقدس را به من هديه كند.... پشيمانم از اينكه دستهايم را به سوي خداوند بردم و از او خواستم كه عشقي مقدس را به من هديه كند.... پشيمانم از اينكه چشمانم در چشمان عشق طلسم شده اند! پشيمانم از اينكه دلم را به دلي هديه دادم كه دلم در آن دل اسير شد....پشيمانم از اينكه دستهاي گرم و پر توانم را در دستان عشق گذاشتم و دستهايم سرد و ناتوان شد.... پشيمانم از اينكه تمام زندگي و اميدم را در صندوقچه قلب عشقم گذاشتم و كليدش را به دست روزگار سپردم... خدايا اين گناه مرا ببخش ، مرا از اين عذاب عاشقي نجات بده ، و مرا به همان دوران تنهايي بازگردان... ميخواهم همان انسان تنها وغريبه باشم ، ميخواهم همان انساني باشم كه براي خود روياها و آرزوهايي داشت ، ميخواهم همان انسان تنها و بي كس باشم.... مي خواهم همان قلبي داشته باشم كه پاك و بي ريا و ساده باشد.... خدايا مقصر تويي من از تو و چشمانم شاكي هستم ! ، اينك كه مرا در اين زندان براي بازگشت به گذشته برايم نگذاشته اي ، و مرا عاشق كردي و در قلب معشوقم طلسم كرده اي لااقل بيا و با ما باش ، بيا و اين زندگي را برايم عذاب نكن ، بيا و مرا به عشقم برسان و ما را به سوي دنياي خوشبختي ها روانه كن ، بيا و ما را مثل دو كبوتر عاشق در اين آسمان آبي ات رها كن كه بخشنده اي پس مهرباني و بخشندگي ات را به ما نشان بده ، خدايا تو مرا در اين سيلاب عشق رها كرده اي پس بيا و به من كمك كن كه در اين سيلاب عشق فرو نروم . به پاهايم قدرت بده تا از اين سيلاب به راحتي عبور كند ، به دستهايم قدرت بده تا محكم و با قدرت دستان يارم را بگيرم تا آن را به سلامت و موفقيت از اين سيلاب عبور دهم .... خدايا به من اراده بده كه عشق را رها نكنم و با توكل به تو به هر آنچه كه ميخواهم برسم.... خدايا اينك كه تو مرا در اين سيلاب عاشقي رها كرده اي به قلبم نيروي عشق و دوست داشتن عطا كن تا با احساس پاك و بي ريا و عاشقانه بتوانم با عشق زندگي كنم و او را از تمام وجودم دوست داشته باشم .... خدايا تو را به آن عظمت و بزرگي ات قسم ميدهم كه به ما كمك كني ، تو كه ما را در اين سيلاب عاشقي رها كرده اي لااقل هواي ما را داشته باشي..... خدايا اگر نميخواي كمك كني ، اگر ميخواهي ما را به حال خود رها كني ، مرا از اين سيلاب و اين زندان عاشقي نجات بده تا بيشتر از اين عذاب اين زندان پوچ نشوم … مرا از عشق جدا كن و مرا همان انسان غريبه و تنها و بي ريا كن .!!! خدايا مقصر تويي و چشمانم ، اينك كه خودت مرا در اين دنياي عاشقي رها كرده اي پس تا آخر راه با من باش! خدايا من از تو شكايت دارم كه اين چشمان ساده را به من دادي! ، اينك كه نميتوانم از تو كه اختيار تمام دنيا در دستانت ميباشد ، به تو كه ما را آفريده اي ، به تو كه تنها اميد مايي ، به تو كه كبير و مهرباني به كسي شكايت كنم ،پس تنها راه اين است كه در خاكت سجده كنم ، و التماس كنم تو را كه به ما كمك كني ، من شاكي ام. …. خدايا تو كه مهرباني تو   
از اين دنياي عاشقي واز چشمانم ، شكايتم را به چه كسي بگويم ؟ پس مجبورم كه در مقابل تو كه قاضي دنيايي از چشمانم شكايت كنم!!! خدايا ، يــــا به من كمك كن تا به تنها آرزويم كه رسيدن به عشقم ميباشد برسم و يا اينكه مرا از عشق جدا كن و چشمانم را براي هميشه از من بگير تا عاشق كسي ديگر نشود! من اعتراف مي كنم كه چشمانم گناهكارند! آهاي چشم گريان من تو نيز اعتراف كن كه
گناهكاري!
 

مجرم آزاده منم                                          تن به جزا داده منم
قاضي درگاه تويي                                                                                                                          حكم سحرگاه تويي

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 9:57  توسط الهام  | 

فاصله ها_________________-خاطره ها

خاطره ها _____________  فاصله ها
اون روزا بوی موهات، بوی بهار   این روزا بی تو، نشستن، انتظار
اون روزا چشمای تو،تاعمقخواب    این روزاسختی وبی تو التهاب
ما با هم خاطره داشتیم مگه نه
اون روزا عطر چمن با نفسات      این روزا توی غروبفیاد نگات
اون روزا تنها امید من صدات    این روزا قطره ی اشکام زیر پات
ما با هم فاصله داریم مگه نه
اون روزا طلوع خنده های تو با خاطره ها   این روزا گرد و غبار رفتنت رو پنجره
اون روزا از تو سرودن توی باغای شمال  این روزا یه بار دیگر دیدن تو ففکر محال
ما با هم خاطره داشتیم مگه نه
ما با هم فاصله داریم مگه نه 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 12:10  توسط الهام  | 

حرفهای منو بشنوید.............

 

 شاهکار بینش پژوه (خواننده) توی یکی ازشعراش میخونه:

*خدا دوست داره اون لبی رو که ببوسه

                               نه اون لبی رو که از ترس دوزخ بپوسه *

من که فکر کنم برعکس باشه نظر شما چیه؟

 

بچه ها این هم یکی از شعرهای خودم می دونم جالب نیست ولی خوب .....

زمونه

مثل دوتا دونه باغبئن کاشنمون تو خاک سرد خونه

با قدرت هم زدیم جوونه زذیم لبخند به روی زمونه

هردوتامون خبر نداشتیم از بازیهای زمونه

نمی دونستیم جدامون میکنه یک روز همین زمونه

بالاخره دست تقدیر ما رو کرد از هم جدا

باغبون انداخت میون ما دیواری از جنس آجرا

تو اونور دیوار،من اینور دیوار

وای جه حالی داشتیم واسه خودمون چه روزگاری داشتیم

من و تو شدیم خسته زدوری هم

خسته از دست زمونه خسته از دست این باغبون نامرد دیوونه

به تو گفتم میتونیم آجرا رو بشکنیم

ریشه هامونودادیم به هم دیوار رو شکستیم

حالا به هم رسیدیم حالا معنی عشقو فهمیدیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 12:39  توسط الهام  | 

بازم از اون جمله های دوست داشتنی


 

نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي


 

چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي به جز سلام نتوني بگي ! چقدر سخته

وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک ، گونه هات رو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز هم دوسش داري

 


 

می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟ وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟ وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟ وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟ چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیست

 


 

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني .عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

 


 

روزی که دلم پیش دلت بود گرو....دستان مرا سخت فشردی که نرو....روزی که دلت به دیگری مایل شد....کفشان مراجفت نمودی که برو

 


 

دلم گرفته خــدايا دلـم گـرفتـه از اين زمــونه نمي خواد ديگه تو اين دنيا بمونه خدايـا فقط تــويي يـکـي٬ يـدونـه نـــزار دلـم تـک و تنهــا بمـونـه خـــدايـا تويي اميــد هر خونـه بي اميــد که آدم زنـده نمي مونه خـدايا يـه کـاري کن تو اين زمونه هيـچ عـاشقي تک و تنهــا نمـونـه خدايــا خــواهش مــن فقط اينــه به عشق من يه عمر طولاني بده.......


 

اگر کسي را دوست داشته باشي ،نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني... نمي توني دوريش را تحمل کني... نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري ... واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن

 


 

 

براي شنيدن صداي كه دوستش ميداري همين لحظه هم بسيار دير است، افسوس خواهي خورد زماني را كه آن سوي سيم ها كسي بي احساس ميگويد: برقراري ارتباط با مشترك مورد نظر مقدور نمي باشد

 


 

کلاس ادبيات معلم گفت: ... فعل رفت را صرف کن!... رفتم ..رفتي. رفت.. ساکت ميشوم ميخندم !... ولي خنده ام تلخ ميشود،... استاد داد ميزند خوب بعد ادامه بده و من ميگويم: رفت... رفت... رفت ... و دلم شکست، غم رو دلم نشست، رفت شاديم بمرد، شور از دلم ببرد ،... رفت ..رفت ..رفت... و من ميخندم و ميگويم... خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است ... کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم

 


 

سهراب گفتي:چشمها را بايد شست..... .شستم ولي !......... گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده


 

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده


 

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي آرزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام


 

یادت میاد گفتی تنهام نزار بزار تا عشقمون بمونه موندگار حالا از اون روزا چی مونده یادگار


هرگز نخواستم كه به داشتن تو عادت بكنم بگم فقط مال مني به تو حسادت بكنم اونقدر ظريفي كه با يك نگاه هرزه مي شكني ! اما تو خلوت خودم تنها فقط مال مني!


 

در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دستهایش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هایش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت: چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. ولی شیرین بود. ادامه دادند.....

              


 

مهم نيست فردا چی ميشه مهم اينه که امروز دوست دارم مهم نيست فردا کجايیمهم اينه که هرجا باشی دوست دارم

مهم نيست که تا ابد با هم نباشيم مهم اينه که تا ابد دوست دارم مهم نيست قسمت چيه؟مهم اينه که قسمت شد دوست داشته باشم....

 


 

امروز رفتم برات یه ساعت بخرم ولی هرچی گشتم هیچ ساعتی به قشنگیه اون ساعتی که دیدمت پیدا نکردم . . .


من و تو مثل دو خط موازی هستيم که هر چه مي‌دويم به هم نمي‌رسيم ولی هميشه در کنار هم هستيم.


کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي زيبا نبود .


 

 

یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم


 

 

در تنهاترین ظلمات بی کسی ام تو در کنار من بودی.آن زمان که چشمه های اشکم به دریای بی کسی ها می ریخت تو در دیار غربت کنار من بودی در آن زمان که مالامال از یاس و وحشت خاموشی بودم نور وجود تو راه را به من نشان داد. تو آنقدر مهربانی که زبان از وصفش قاصد است.تو آنقدر مهربانی که آسمان را وقتی به سخاوت خطاب می کنم.مخمور وی گردد. خدای من: سخاوتت به آسمان محبتت به دریا و عشقت را به من ارزانی کردی.اگنون به من بیاموز از آنچه دارم به دیگران ببخشم و از محبتی که می بینم به دیگران خوبی هدیه کنم.........آمین


 

 

 

از پسري پرسيد :آيا منو قشنگ مي دوني ؟ پسر جواب داد : نه ! پرسيد : آيا دلت مي خواد تا ابد با من بموني؟ گفت :نه ! سپس پرسيد : اگر ترکت کنم گريه مي کني ؟ و بار ديگر تکرار کرد : نه ! دختر خيلي ناراحت شد .... وقتي براي آخرين لحظه با چشماني که پر از اشک بود به پسر نگاه کرد ..... پسر دست هايش را گرفت و گفت : تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي .... من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نياز دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزي مرا ترک کني ... گريه نمي کنم .. مي ميرم.


 

بس كه ديوار دلم كوتاهست ..هر كه از كوچه تنهايي من ميگذرد..به هواي هوسي هم كه شده...سركي ميكشد و ميگذرد


 

من به درماندگي صخره و سنگ , من به آوارگي ابر و نسيم , من به سرگشتگي آهوي دشت ؛ من به تنهائي خود ميمانم , من در اين شب که بلند است به اندازه حسرت زدگي , گيسوان تو بيادم مي آيد . تو تماشا کن که بهاري ديگر پاورچين پاورچين از دل تاريکي مي گذرد و تو در خوابي و پرستوها خوابند و تو مي انديشي به بهاري ديگر و به ياري ديگر . حيف اما من و تو دور از هم ميپوسيم . غمم از وحشت پوسيدن نيست غمم از زيستن بي تو در اين لحظه پر مهر دلهره است . ديگر از من با خاک شدن راهي نيست .


خدا جون ...                    

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟ بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟ خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟ من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟ خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟ بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری به تو که موندگاری.....


پرسيد:                                                                                                                 

به خاطر کی زنه هستی ؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم"به خاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ کس. پرسید پس به خاطر جه زنده هستی ؟ با اینکه دلم فریاد میزد "به خاطرتو"با یک بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازس پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی ؟ در حالیکه اشک تو چشماش جمع شده بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است .

                                 


                                                      

اگر می توانستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به اندازه ای که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشی......


بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسی كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي.. ...نمی بخشمت


وقتي خواستي بدوني کسي دوست داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني اگه نگات کرد عاشقته. اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو میمیره و اگر هم خندید بدون اصلا دوست نداره


.... رفتم تا بزرگ شوم...... ...يادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتي كوچكي براي دوست داشتن

اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم

     


شبگردي مي‌کنم. اما صداي نفس‌هايت را از پشت  هيچ پنجره و ديواري نمي‌شنوم. آسوده بخواب نازنينم، شهر در امن و امان است ... تنها خانه‌ي من است که در آتش مي‌سوزد...


اگه من یک گوشه ای از تنهایی توام تو همه ی الان من هستی


تنها كسم در تنهاترين تنهاييم ،تنهاي تنهايم گذاشت. اي خدا به حق تنهائيت ،در تنهاترين تنهائيش تنهاي تنهايش نذار.


افلاطون میگه : اگه با دلت کسی یا چیزی رو دوست داشتی زیاد جدی نگیرش. چون کار دل دوست داشتنه... درست مثل کار چشم که دیدنه ... ولی اگه کسی رو با عقلت دوست داشتی بدون داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه !!!


 همه جا تاريك است، نمي بينم كه چه مي نويسم، اما مي دانم كه چه مي خواهم بنويسم، از تو مي نويسم، از نگاه تو، از حرفهايت، از حضورت، از ... براي تو مي نويسم، براي چشمهايت، براي لب هايت، براي ... به تو مي انديشم، به تو تقديم مي كنم، به تو سلام مي كنم، حياط عاشقي امشب چقدر خلوت است، هيچ رهگذري عبور نمي كند، صداي گريه و زمزمه نمي آيد، امشب عاشقي غريب است. آرام در حياط عاشقي قدم مي زنم. دوست دارم همين جا نوشته ام را تمام كنم، دوباره احساس مي كنم كه كلمات ديگر هيچ تاب و تواني براي احساسات من ندارند و من هم به معمار عشق .......


*نیاز عاشقان معشوق را بر ناز می دارد. تو سرتا پا وفا بودی تورا من بی وفا کردم....

*خدایا مرا عاشق کن  و عاشق نگه دار چرا که عاشق ماندن بسی سخت تر از عاشق شدن است......

دل ما زندونی نیست چند روزی مهمون تنه .. .. این روزا فرصت خوبی واسه عاشق شدنه*


انسان بزرگ به خود سخت ميگيرد انسان حقير به ديگران پس بزرگ باش وبزرگ زندگي کن به اطرافیانت فرست بده........


غربت دیرینه ام را با تو قسمت میکنم تا ابد با درد و رنج خویش خلوت میکنم رفتی و با  رفتنت کاخ دلم ویرانه شد من در این ویرانه احساس غربت میکنم . 


دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني . دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني.


گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود


بهونه روزتولدم روفراموش کردی گفتم گرفتاری سالگرد آشناییمون رواز یاد بردی گفتم مشکل داری زیبایی لبخندم رونادیده گرفتی گفتم غصه داری محبت هایم رواز یاد بردی گفتم گله داری ولی حالا که خودم رو فراموش کردی نمیدونم چه بهانه ای واسه دلم بتراشم


 

روزي به او گفتم: در چشمانم نگاه کن و بگو دوستت دارم.روشو برگردوند و گفت:خيلي دوستت دارم چند وقت گذشت و به من ثابت شد که اون روز به من دروغ گفت.او براي هميشه رفت و من فهميدم که زبان عضو دروغگوئيست ولي چشمها هيچ وقت دروغ نمي گويند


 

ادم برفي به ادمها مي خندد چون قلب ادم برفي با خورشيد بهاري گرم مي شود ولي قلب ما ادمهاگاهي توي بهار هم سرد و بي روح باقي مي ماند.....ادم برفي به ما مي خندد چون قلبش را به هر شكلي كه بخواهد در مي اورد ولي قلب ما ادمها وقتي شكست ديگه شكل نمي گيرد.....ادم برفي وقتي قلبش دو تكه شود باز به هم وصل مي شود ولي ما ادمها وقتي قلبمون دو تكه شد...تكه هاش دور مي اندازيم.....اي كاش منم يك قلب ادم برفي داشتم


 

كهنه فروش داد ميزنه : چراغ شکسته ميخريم ..... کفشاي پاره ميخريم ....... اسباب کهنه ميخريم ...... بي اختيار دادميزنم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري .


 

اي كسي كه مامور دفن من هستي به حرف من گوش كن دستم را از تابوت بيرون كن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسيدم چشمهايم را باز بگذار بفهمند كه چشم براه بودم و به آن نرسيدم قالب يخي به شكل صليب بر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع آب شود و به جاي عزيزي كه دوستش دارم بر سر مزارم گريه كند


ميدوني سخت ترين روز چه روزيه ؟؟؟ روزي که قلبهايي که در کنار هم براي هم مي تپيدن از هم جدا بشن .دلهايي که محرم هم بودن محرم دل کس ديگري بشن.


کاش وقتی دلی گرفت به یاد قلب شکسته اش تا صبح ستاره ها را مهمان چشمانش کنیم و شقایق های عاشق را پیشکش قلب نا ارام او کاش رسم معرفت را هیچ گاه از یاد نبری کاش وقتی دلی گرفت برایش سایبانی از مهربانی بسازیم و دستانی را که بوی مهر می دهند نثارش کنیم


يه روز تو جهنم همديگرو مي بينيم آخه هر دو تامون جهنمي هستيم تو به جرم اينکه قلب منو دزديدي و من به خاطر اينکه به جاي خدا تو رو پرستيدم


گالری عکس عاشقانه  گالری عکà
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 15:5  توسط الهام  | 

ای خدا....

 ای خدا دلم تنگه واسش..........................

ای خدا  دلم تنگ شده  واسه اون که من دیگه واسش ارزشی ندارم دلم تنگ شده واسه کسی که همیشه منو عزیزم صدا میزد و عاشقم بود از حال و روزم نمیگم چون هیشکی باورش نمیشه چه جوری دارم سر میکنم ازبس اشک ریختم  جای اشک  صورتم پر از خون شده کاشکی میدونست کاشکی میشنید صدای گریه هامو یا بود و میدید التماس چشامو دیگه ارزشی ندارم دیگه کسی نمی گه عزیزم دوست دارم دیگه  طاقت ندارم نمیتونم اینجا نفس بکشم دلم بحال  خودم میسوزه دیگه فرقی با مرده ندارم خدا چرا منو نمیبری  پیشه خودت منتظری تا خودم بیام  منتظری خودم این زندگی و تمومش کنم اونوقت تو ام بسوزونیم نمی دونم  چرا اینجوری شدم  سردمه  دستام میلرزه تمامه تنم درد میکنه سر گیجه دارم همنفس تنهاییم کجایی بیا ببین بسر اشکانت چی اومده بیا ببین دارم جون میدم یادته یادته گفتم تا جون دارم پات میمونم سر عهدی که بستم موندم  هیچ وقت تورو باکسی عوض نکردم هیچوقت عشقتو با هوس قاطی نکردم هیچ وقت نگاه پاک تو رو با نگاه های هرزه ی هر غریبه ای عوض نکردم هیچ وقت صدای دوست دارم گفتنای قشنگتو فراموش نکردم هیچوقت چهره ی قشنگ ومعصومتو  از یادو خاطرم نبردم  هنوزم تنها بهونه ی منی یکم با خودت فکر کن من همون اشکانم  کسی که یه روزی عشقت بود دارم جون میدم  نمردم ولی کاشکی بمیرم کاشکی یکی از همین شبا کابوس تلخ زندگی به اخر برسه

گالری عکس عاشقانه  گالری عکÃ - عكس عاشقانه گيشا ايراني  www.g



 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 10:21  توسط الهام  |